چشم حسود کور
اینم از روزگار ما از بس شیطونم و خود شیرین تو دل همه برا خودم جا باز کردم البته این وسط یه عده پیدا میشه که شیرینکاریای من بره تو چشمشون و چشمم بزنن خلاصه الان که دست من باند پیچی شده تقصیر شیطنتای من نیست و کار همین نگاههای حسودانه ی این گروه افرداده به روایت مامانم که می گه : دیروز صبح بعد اینکه نازدون مامانو آماده کردم رفتیم اداره تحویل مربیش دادم و رفتم بالا و طبق معمول جلسه صبحگاهی همراه با چای برقرار بود یه کم با همکارا صحبت کردیم و هر کس رفت اتاقش یه کم بعد دیدم از مهد زنگ زدن رفتم دیدم هلیا بغل مربیش گریه می کنه مربیش گفت رفتم براش شیر گرم کنم دنبال من دوید و افتاد دستش موند زیرش دید...
نویسنده :
مامان بلا
21:49



